پسر بد- - bad boy
این وبلاگ توسط یکی از دانش آموزان مدرسه ی تیزهوشان شهرکرد درست شده است. از این وبلاگ لذت ببرید
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 26 آذر 1392 توسط milad2000

 

kiar-1392-1-27dernezo4 copy copy copy

kiar-1392-1-27dernezo5

kiar-1392-1-27dernezo7

kiar-1392-1-27dernezo6

قلعه تاریخیˈدزک ˈ در چهارمحال و بختیاری محل سکونتˈعلامه دهخدا ˈ،ˈمحمد ˈفرخی ˈو ملک الشعرای ˈبوده است و بنای این قلعه به دوران قاجار برمی گردد و نخستین کاخ قلعه ایران است .عکس: محمود رییسی خبرنگار ايرنا شهركرد

kiar-1392-13-dezak-ghale

kiar-1392-14dezak-ghale copy

kiar-1392-15dezak-ghale

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 شهریور 1392 توسط milad2000

سلام دوستان خوبین؟

من که خیلی خوشحالم چون بالاخره به روستای بزرگ و پر جمعیت

دزک 

بخشداری دادند

ویک قدم به شهر شدن نزدیک تر شدیم

برای موفقیت دزک و تمامی دزکی ها 

صلوات

 

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 26 مرداد 1392 توسط milad2000

j64_20130808234859.jpg

 2_20130808234726.jpg 

 

 

r3332_20130808235153.jpg 

w9534_20130808235248.jpg

x3753_20130808235338.jpg 

 u4325_20130808234255.jpg

 

 


m897_20130808235112.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط milad2000

سلام

دیشب پرسپولیس2-0از مس برد از همشون ممنونمآرامآرامآرام

پرسپولیس	۲-۰	مس

دانلود بازی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 17 مرداد 1392 توسط milad2000
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط milad2000

 

 

 

   cat is listening to shadmehr 

 

Cat
Listening to
Lata
Mangeshkar 


Cat is listening to Shahram Shapareh


Cat
Listening to
Himesh Reshmia
 


Cat is listening to Sassy Mankan


Cat
Listening to
Ram Dev  


Cat is listening to Shajarian


Cat
Listening to
Anup Jalota  


Cat is listening to Abbas Ghaderi


Cat
Listening
to Kumar
Sanu


 

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط milad2000
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط milad2000
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط milad2000

حامد پسرم تویی؟!

توخیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت:
آقا ببخشید مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه
من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا
این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که
مادرته بابا,
اونم ابراز پشیمونی کرد و ...
رفتم داخل آسایشگاه پیر زن رو پیدا کردم
گفتم این امانتی مال شماس,
گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر
دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه گفتم آره
پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری!
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار گفت دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت گفت
4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده باید تسویه کنید!
حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم و...
ولی مگه باور می کردن؟!
آخر چک و نوشتم دادم دستش
ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم 
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم
تا منو دید گفت:
دستت درد نکنه رفتی بیرون به حامد بگو پرداخت شد پسرم بیا تو مادر!   :l

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط milad2000
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران